سيد محمد كمره اى
527
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نيست به آنها به اين قسم رفتار نماييد . تغير مىكند كه شما چكارهايد به امر نان و غيره . شما هيچ حق مذاكره نداريد ، دولت بريطانيا چنين صلاح دانسته كه چندى به اين قسم به اهالى نان بدهند ، برويد اينجا نمايند . بعد آن آقا بلند شده مىرود . بعد قدرى از كاغذسازى فتح السلطنه كه ميرزا عباس خان صدر نامى از اشخاص خوب مستأجر مهدى خان برادر ناصر الملك قدرى از املاك فتح السلطنه را هم مستاجر بود و سيصد تومان بعد از تفريق حساب طلبكار شد كه دو شعير از ملك فتح السلطنه عوض طلب به او قباله شد . امساله كه ميرزا عباس به طهران آمده بود گفته بود اگر دو شعير ملك مرا به من بدهى يك چيز خوبى به تو خواهم داد و آن نوشته وقفنامه ده بلاغى كه حاج آقايى همدانى به زور از پدر تو گرفت و به مهدى خان فروخت به تو مىدهم . بعد ميرزا عباس به من گفت كه نوشته را شما ملاحظه نماييد . من ملاحظه كردم ديدم ساختگى است و همچنين حفرياتى را ما اجازه از دولت كرديم و او را امين سر حفريات نموديم . قريب صد و شصت پارچه ظروف و يك قاب طلا منبت و يك دورى كه اطراف او مثل قهوهخورى جاى همهچيز بود پيدا شد و همه آنها را با اميرنظام دست يكى نموده خوردند و به ماها چيزى ندادند . بعد قدرى از اوضاع زمانه ، بدبختى و تضييق معاش و رزق عمومى صحبت شده بعد از ساعتى تشريف بردند . بعد قدرى در باغچهها گردش ، احمد هم صبح رفت به مدرسه اليانس . گفتم نيم به ظهر برود منزل سردار جنگ و بگويد برحسب فرموده آمدم . بعد قدرى مشغول تحرير و چيدن گوجهفرنگى از باغچه شدم . ناهار آبگوشت كلم و گوجهفرنگى با انگور با بتول و ننه اسماعيل . احمد هم آمد پانزده تومان هم سردار جنگ على الحساب داده بود براى شهريه كه من به نيت عماد الكتاب گرفتم . بعد از ناهار به تحرير و چايى مشغول ، بتول به مدرسه و ننه اسماعيل به مريضخانه ، من هم دو كيسه برداشته به خانه مشير اكرم ، دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، قدرى صحبت ديروز محبس را نمودم بعد بلند شده رفتم حجره مدير الصنايع . گفت قيسى شما را در دماوند خريدم بعد خواهند آورد ؛ از قرار خروارى چهل و پنج تومان بود ، اظهار تشكر از او نمودم . بعد دكان آقا ميرزا عباس خان حكاك رفته مهر اسم خود را گرفته ، چهار هزار ديگر بنا شد به او بدهم .